السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

352

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

اين قبيل هستند . معقولات ثانيهء منطقى مفاهيمى هستند كه وصف براى امور ذهنى بوده و هرگز قابل حمل بر امور خارجى نمىباشند . مانند مفهوم كلى ، جزيى ، معرّف ، حجت ، قضيه و به طور كلى همهء مفاهيم منطقى . مثلا : كلّى ، مفهومى است كه هرگز وصف براى يك شىء خارجى از آن جهت كه خارجى است واقع نمىشود ، و به عبارت ديگر : مفهومى است كه مصاديقش فقط در ذهن موجود است و نه در خارج . ماهيت انسان وقتى در ذهن بيايد مصداق كلى و موصوف به كليت مىشود نه آن‌گاه كه در خارج است . بنابراين ، معقولات ثانيهء منطقى ، مفاهيمى هستند كه اتصافشان ذهنى است ، يعنى وصف براى مفاهيم ذهنى هستند نه امور عينى و خارجى ، و البته هرچه اتصافش ذهنى باشد عروضش نيز لاجرم ذهنى خواهد بود ، يعنى در ذهن عارض بر موضوع خود مىشود نه در خارج ، چرا كه معنا ندارد وقتى موضوع ، يك امر ذهنى است وصف در خارج بر آن عارض شود . معلوم بالذات و معلوم بالعرض تفكيك ميان معلوم بالذات و معلوم بالعرض ، در علم حصولى مطرح مىشود ، نه در علم حضورى ؛ و بيانش آن است كه : در علم حضورى وجود علمى شىء و وجود عينى آن يكى است ، چرا كه در اين علم ، همان واقعيت خارجى شىء نزد عالم حضور مىيابد ؛ اما در علم حصولى ، وجود علمى شىء غير از وجود عينى و خارجى آن است ؛ و آنچه از شىء نزد عالم حاضر مىآيد ، همان مفهوم و ماهيت شىء است ، نه هويت خارجى آن . و به ديگر سخن : آنچه نزد عالم حاضر مىآيد ، صورت ادراكيى است كه حاكى از شىء خارجى است ، و آن را نشان مىدهد . اين صورت ادراكى ، « معلوم بالذات » ، و آن شىء خارجى « معلوم بالعرض » خوانده مىشود . مثلا وقتى به اطراف خود مىنگريم و در و ديوار و ميز و صندلى را مشاهده مىكنيم ، صورت‌هاى ادراكيى از اين اشياء در صفحهء نفس ما ايجاد مىشوند . اين صورت‌هاى ادراكى ، واقعيت و هويتشان ، يك هويت علمى است ؛ و لذا ذاتا معلوم ما هستند ، و معلوم بالذات به شمار مىروند . اما ويژگى اين صورت‌هاى ادراكى آن است كه « ديگرنما » هستند ، و كاشف از اشياء بيرون از خود مىباشند . آن اشياء بيرونى ، يعنى همان در و ديوار و ميز و صندلى خارجى را « معلوم